علاء الدوله سمنانى

43

خمخانه وحدت ( فارسى )

كه جذبه حق او را در ربوده و صحبت ترا همىطلبد با او ملازمت و صحبت كن . از مكان شيخ پرسيدم ، معلوم شد در بغداد به هدايت طالبان مشغول است . بيست و هفت‌ساله بودم كه شوق زيارت و دريافت پاىبوسى حضرتش دست بر جانم نهاد لاجرم در ربيع الآخر سال 687 هجرى به عزم بغداد از سمنان درآمدم ، ولى سلطان وقايع را شنود و منع بليغ كرد ناچار در شعبان سال 687 هجرى بىاجازه سلطان به سمنان بازگشتم ( تا همدان با اخى شرف الدين سعد الله سمنانى همراه بوديم ولى چون مرا از سفر بازداشتند و به مراجعت مجبور كردند ، شرف الدين به بغداد روانه شد ) هر روز در انتظار اخى شرف الدين سعد الله سمنانى بسر مىبردم . شرف الدين سعد الله سمنانى به بغداد رفته و حال مرا به شيخ عرضه كرده بود ، لذا پس از چندى نامه‌اى از شيخ رسيد ، نوشته بود كه من تعبير واقعاتت را به سويت خواهم نگاشت و وسيله شرف الدين سعد الله سمنانى ارسال خواهم داشت . « 1 » اكنون بحضور ما نيازى نيست . چه همان‌طور كه در واقعه ديده‌اى معناى من با تست ، همى در ذكر بكوش و جهد كن كه جميع خواطر نيك و بد را از دل برانى كه جمله حجاب راه است . اواخر شعبان بود كه اخى شرف الدين سعد الله سمنانى از راه رسيد و به مرقومه شيخم سرافراز كرد . اخى شرف الدين سعد الله سمنانى خرقه ملمعى را كه شيخ احسان فرموده بود بر من بپوشانيد و اجازه دخول در خلوت و اربعين را ابلاغ داشت . پس به خلوت اندر شدم و در غره ذىالقعده سال 687 هجرى به اربعين موسوى مشغول گشتم . عجب بسيار ديدم و فيوضات بىشمار دريافتم . به روحانيت شيخ خود متوجه شدم و همان وجهه مكرم

--> ( 1 ) - همين امر مايه و پايه مكاتبات دلنشين و مشتاقانه شيخ علاء الدوله سمنانى با شيخ نور الدين عبد الرحمن اسفراينى شد كه بعدها بنام مكاتبات مرشد و مريد معروف گرديد ( رفيع )